در تاریخ درباره ایشان آورده اند که در اول رمضان سال چهاردهم هجری به دنیا آمده اند و در شب جمعه دهه آخر رمضان در سال 64 هجری به دیار باقی شتافت حضرت علی (ع) زمانی از ولادت این فرزندشان باخبر شدند که برای اقامه نماز مغرب به مسجد رفته بودند بعد از شنیدن خبر برای شکرگزاری نگاهی به آسمان انداختند و گفتند این نوزاد رویش چون ماه است و به همین دلیل نام آن را محمد هلال نامیدند و پس از آن به هلال علی شهرت یافت.
گفته می شود زمانی که ایشان همراه عون بن علی در طائف بودند خبر شهادت امام حسین را شنیدند و به عزاداری پرداختند پس از آن قصد خراسان نموده که مرکز بسیاری از عاشقان اهل بیت بود پس از ورود به خراسان و اقامت در طوس مردم از وجود ایشان با خبر شدند و گروه گروه به زیارت آن حضرت می آمدند.
در آن زمان حاکم طوس در شهر نبود و پسر عمه اش را جانشین خود کرده بود و چون او از حظور آن حضرت در شهر مطلع گردید خبر را به حاکم طوس رساند و قیس را از این جریان با خبر گرداند. او خود را به طوس رساند و آن حضرت را به مبارزه طلبید.
هلال بن علی و عون بن علی به همراه یارانشان از شهر خارج شدند و به نبرد پرداختند و عون بن علی طی این نبرد به شهادت رسید چون حضرت هلال مطلع گشت چاره را در آن دید که به نقطه ای دیگر مهاجرت کند و یاران را در ادامهنبرد یا ترک آن به اختیار خودشان گذاشت سپس با یاران خود وداع نموده و به قلب سپاه دشمن کوبید و با کشتن و زخمی کردن عده ای در حالی که خود نیز مجروح شده بود به نقطه ای دیگر روانه گردید طول شب را از راه ها گذر نمود و صبحگاهان به تپه ای رسید که چشمه آبی در کنار آن وجود داشت وضو گرفت و نماز خواند هنگامی که هوا روشن شد به زن پیر و دختر جوانی برخورد حضرت به کلبه آنان وارد شد و زن کهنسال حضرت را شناسایی نمود و به پای آن حضرت افتاد و گریه کردند و داستان خود را برای آن حضرت تعریف نمودند بعد از آن صبح با اصرار جمع را ترک گفت و راه خود را در پیش گرفت تا بعد از چند روز به قم رسید در آنجا مطلع شد که محمد اشعث با هزاران نفر قصد حمله به قم دارد حضرت چون این را شنید به سمت کاشان حرکت نمود تا به احمدآباد کویر و سپس به نوش آباد رسید در آنجا استراحتی کوتاه نمود و به سمت آران حرکت کرد سرانجام حضرت در شب جمعه آخر ماه رمضان سال سوم اقامتشان پیامبر (ص) , علی (ع) , فاطمه (س) , امام حسن , امام حسین (ع) و عون را در خواب دید که در آن میان پیامبر را در حالی که سیبی در دست داشت فرمود فرزندم مدتی است که انتظارت را می کشم و به آن حضرت وعده داد تا فردا شب با این سیب در کنار خود افتار خواهد نمود. پس از آن این خواب را برای همراهان تعریف نمود و همراهان پس از شنیدن آن گریان شدند. حضرت برای آن ها آیاتی از قرآن درباره مرگ و عالم آخرت تلاوت نمود. چون شب فرا رسید با همراهان نماز مغرب و عشاء را به جا آوردند سپس به آن ها وصیت نمود که بعد از مرگ حضرت را در همان جا دفن کنند آنگاه سر به سجده نهاد و پس از گذشت ساعتی یاران متوجه از دست رفتن ایشان شدند سپس آن حضرت را غسل داده کفن نمودند و پساز نماز ایشان را در زیارتگاه فعلی آن حضرت به خاک سپردند. سه روز بعد همراه نزدیک ایشان به نام بابایعقوب به ایشان پیوست و در پایین قبر آن حضرت دفن گردید.
بنای فعلی آن حضرت مربوط به دوران صفوی است.در دوران سلجوقی و صفوی تلاش هایی برای حفظ این مکان انجام گردید ولی این مکان بعداز انقلاب اسلامی ایران به اوجشکوفایی خود رسید.در زمان وفات حضرت محمد هلال بن علی مقبره ایشان به شکل یک سرداب که روی قبر آن یک اتاق و روی قبر یک صندوق بود ام حالا به این شکل درآمده است.مقبره ایشان هم اکنون در شهرستان آران و بیدگل قرار دارد.